گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

من؟ حسین طارمیلر. کسی که به دنبال فهم بهتر زندگی و جهان است . اینجا از هنر زندگی کردن می نویسم و مخاطب این وبلاگ قبل از هر کس خودم هستم. مینویسم تا بعدا فراموش نکنم و بدانم که قبلا در مورد مسایل چطور فکر میکرده ام.

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

رنج

۲۸
مهر

آنچه در این پست میخوانید نه یک تحلیل دقیق و علمی و منطقی است نه یک تحلیل روانشناختی یا ادبی. صرفا برداشت شخصی من است که میتواند درست یا غلط باشد.


رنج های ما را پایانی نیست.
رنج زیستن.

غم بودن.

بار هستی.

 یا هر اسم دیگری که به رویش بگذارید.

ما ان را احساس میکنیم و هر روز با ان درگیریم. فقط گاه و بی گاه ان را فراموش میکنیم. این احساس عموما زمانی بیشتر و شدید تر است که ما اتفاقات ناگواری را هم تجربه کرده باشیم.

از دست دادن عزیزان، شکست هایی که در زندگی میخوریم، حادثه های ناگهانی.... و همه عواملی از این دست منجر به این میشود که حس رنجور بودن در ما تقویت شود و بیش از پیش ما را ازار دهد.
رنج اساسا پایانی ندارد. شاید بتوان به شوخی گفت که در طبیعت احتمالا چیزی به نام قانون پایستگی رنج هم داریم. رنج نه به وجود می اید و نه از بین میرود. بلکه از حالتی به حالتی دیگر تبدیل میشود.

در ادبیات هم به این نوع از رنج ها زیاد اشاره شده. و اثار زیادی در مورد این  نوع از رنج ها نوشته شده. مثل مسخ کافکا، یا تهوع سارتر، یا در تاریخ و اسطوره شناسی افسانه سیزیف و....چ

و البته به نظر میرسد درمانش هم تنها فراموشیست.
حالا هر کس به طریقی این فراموشی را حاصل میکند. یکی با افیون، یکی با الکل، یکی هم  با کار زیاد..
و ما رنجهایمان را به دست فراموشی می سپاریم تا بتوانیم کمی زندگی کنیم.

فراموش کردن یکی از راه های زندگی کردن است، و نوشتن یکی از راه های فراموش کردن.

بسیاری از نویسنده ها هم تنها به همین دلیل می نویسند تا فراموش کنند. مثل صادق هدایت. در روانشناسی هم معمولا گفته میشود که افکارتان را روی کاغذ بنویسید و دور بریزید. با این کار ذهن خالی میشود.

اما فراموشی به همین اسانی که گفته شد نیست. معمولا ما سخت فراموش میکنیم. یا در حقیقت نمیتوانیم فراموش کنیم. صرفا سعی  میکنیم کمتر به خاطر بیاوریم. تا کمتر رنج ببریم. حتی فرایند فراموشی خود از سخت ترین و رنج اور ترین فرایند های زندگیست که خودش به سختی فراموش میشود.


اما  نکته ای که هست اینست که در میان این همه تلاش برای فراموشی باید به این نکته دقت کنیم  که:

ما نباید فراموش کنیم که فراموشی یک آپشن گرانبهاست که بشر طی میلیون ها سال تکامل، مغز خود را به آن مجهز کرده است. 

هر چند خیلی از ما انسانها هنوز نمیتوانیم به درستی از این آپشن استفاده کنیم.

با این حال همه ما خاطراتی داریم که هرگز فراموش نخواهیم کرد. هر از گاهی از روی طاقچه ذهنمان برشان خواهیم داشت و گرد و خاکشان را خواهیم گرفت و دوباره سر جایشان خواهم گذاشت.

در هر حال رنج هست. زندگی هم هست. هنر این است که زیستن با رنج را بیاموزیم. این خود بزرگترین تلاش برای شکست رنج است.



  • حسین طارمیلر

خاطره ها

۲۵
مهر

گاه باشد که تو را خاطره ای
میبرد، مست، لب پنجره ای رو به خیال
و زمان می میرد
تا زمانی که تو در خاطره ها می رقصی...


  • حسین طارمیلر

باور ها

۳۰
شهریور

این مطلب را مینوسم صرف برای این که وقتی وبلاگ را باز میکنم مطلب قبلی را برای اولین چیز نبینم.
هر کس باورهایی دارد و این باور ها ممکن است در طول زمان تغییر کند یا نکند.

باوری که در من تغییر کرده و به شکل جدید در امده این است.


اینستاگرام من


باور



خوشبختی در نگاه ماست نه در آنچه به آن مینگریم.
  • حسین طارمیلر

گذر عمر

۱۹
شهریور

یک روز دیگر هم گذشت.

و من همچنان روزه سکوت گرفته ام.

روزه ای از روی ترس، نه از روی اگاهی

هرچند به ترسم اگاهی دارم.

سکوت کرده ام و میبینم که روزگار دارد تکه ای از مرا هر روز میبرد و دورتر میکند و جانم را میکاهد.

گل گلدان را باید ابیاری کنم

تشنه است

تا کجا میتواند تشنه بماند؟

اخر روزی به خاطر روزه ی من او میشکند. خشک میشود...


  • حسین طارمیلر

روزمره گی

۱۸
شهریور
گاهی می شود که دلت حرف زدن میخواهد.
نگاه که میکنی میبینی پر شده چاه دلت و فقط باید سطلی بیندازی بیرون بکشی... اما کو رمقی.
پر می شود پر می شود پر می شود
با خودت هم که حرف میزنی بارش سنگین تر میشود.
اصلا نمیدانی چه میخواهی بگویی...
فقط میدانی  میخواهی بگویی
تا نفسی بکشی
تا راحت شوی
به هر طرف اما نگاه میکنی فقط گوینده ها را میبینی
شنونده ای نیست
گوشی نیست


 
  • حسین طارمیلر

عشق

۰۳
شهریور

عشق...


خنک آن کس که در این راه خطیر
گام بگذاشت و بگذشت از جان...

  • حسین طارمیلر

مرگ و زندگی

۰۳
شهریور

سابق بر این ترسی از مرگ داشتم که تمام وجودم را فرا گرفته بود. برای مقابله با ان و به تاخیر انداختنش به طور عجیبی به توصیه های پزشکی عمل میکردم. حتی یک سال گیاه خوار شدم که نتایج معکوسی داد و عملا به مرگ نزدیک تر شدم....

اخیرا اما نظرم در مورد مرگ تغییر کرده است. به خصوص بعد از خواندن کتاب آخرین سخنرانی نوشته رندی پاش. رندی پاش یک دانشمند علوم کامپیوتر بود که در سن 42 سالگی متوجه شد به نوعی سرطان مهلک مبتلا شده است که کمتر از شش ماه فرصت زندگی در اختیار او می گذارد....


او کمتر از شش ماه زمان داشت ولی احتمالا بیشتر از خیلی از ماها زندگی کرد.

وقتی مهلت کوتاه زندگی را درک میکنیم تلاش میکنیم که با کیفیت بیشتری زنگی کنیم و صرفا به گذران وقت مشغول نباشیم.

 وقتی میدانیم زیاد وقت داریم کیفیت زندگی کم میشود. لجظه های به یاد ماندنی اش کم میشود. تجربه های نابش کم میشود. اما در فرصت محدود است که همه لحظات با دقت زیادی در ذهن و جان و روح ماثبت میشود و لدت بخش میشود.

مرگ اگاهی و این که بدانیم خواهیم مرد و به زودی از این دنیا خواهیم رفت نه تنها یک مصیبت نیست که یک موهوبت است که به ما این امتیاز را میدهد که انتخاب کنیم که چطور از زندگی و از این زمان کوتاه لذت ببریم.

  • حسین طارمیلر

تردید

۰۴
خرداد

تردید.

گاهی اوقات به اینده که فکر میکنم دچار تردید می شوم. و از خودم سوالهای زیادی می پرسم. گاهی این تردید ها انرژی زیادی از من میگیرد. تردید نهایتا باید به یقین منتج شود در غیر این صورت کاریست عبث.

  • حسین طارمیلر

ترس

۰۲
خرداد

من به این نتیجه رسیده ام که
ترسِ کم باعث ایستا شدن ما می شود در حالی که ترسِ زیاد باعث میشود حرکت کنیم.
ترسِ کم تردید می آورد و ترسِ زیاد تصمیم.

پس بهتر است از ترس کم بترسیم نه از ترس زیاد.

چون اولی ما را تبدیل به مرداب می کند و دومی به ما این امکان رو میدهد که مثل رود خروشان در حرکت باشیم.
اولی محکوم به مرگ است و دومی روزی دریا را در آغوش می کشد.



مطالب مشابه:

بپرید... نترسید


  • حسین طارمیلر

بهش بگو

۱۶
ارديبهشت

به نظر من مهمترین اختراع بشر رو من و دوستام انجام دادیم. اختراعی که ما انجام دادیم اسمش  "بهش بگو" بود. حتما می پرسید این دیگه چیه؟ در حقیقت چیزی نیست، فقط یه جمله است.
سال ها پیش وقتی بچه بودیم ، سنین هشت نه سالگی، وقتی دعوامون میشد با هم بازی ها مون و در نتیجه یکی قهر میکرد و بازی نمیکرد موقع یار کشی تو فوتبال به مشکل میخوردیم. و در نتیجه یا یک تیک بازیکنش کمتر میشد و در نتیجه بازنده بود و یا تیم ها اون طور که دوست داشتیم تشکیل نمیشد. چون وقتی بچه هایی که با هم قهر بودن میفتادن تو یه تیم موقع پاسکاری با هم حرف نمیزدن و در نتیجه توپ لو می رفت. برای حل این مشکل یه راه حل به صورت ناخود اگاه شکل گرفت. و اون هم این بود که فردی که توپ زیر پاش بود و میخواست توپ رو پاس بده به کسی که باهاش قهره مستقیما نمیگفت فلانی بگیر. مثلا توپ رو پاس میداد محمد و میگفت علی بهش بگو بگیره. و بعد محمد ادامه بازی رو میرفت. این روند انقدر عادی شد و مشکلات رو حل کرد که همه راضی بودیم. و حتی در زمینه استفاده از این جمله پیشرفتهایی هم کردیم. به طوری که بعد ها وقتی دو نفر که باهم قهر بودند و میخواستن با هم حرف بزنن به وجود نفر سوم احتیاجی نداشتن. و فقط با اظافه کردن یک "بهش بگو" به اول هر جمله ای که میخواستن بگن با هم حرف میزدن. و هیچ مشکلی هم وجود نداشت. ضمنا هنوز این پیام رو میداد که ببین من هنوز با تو قهرما. نمونه یکی از همین گفت و گوهایی که بین من ویکی از کسانی که باهاش قهر کرده بودم این شکلی بود.
ساعت سه بعد از ظهر بود و من حوصله ام سر رفته بود اومدم بیرون تو کوچه و دیدم هیشکی نیست که باهم بازی کنیم. رفتم در خونهی یکی از دوستام و در زدم. گفتم جهانگیر میای بریم فوتبال گفت نه. خونه بعدی هم همین وابو گرفتم منتهی نه از خودش بلکه از مادرش.
گزینه اخر ابراهیم بود. که البته باهاش قهر بودم. اما جای نگرانی نداشتچون ما هردو مسلح به "بهش بگو" بودیم. بنا براین رفتم در خونه ابراهیم رو زدم.
ابراهیم گفت: کیههههه؟
من گفتم: بهش بگو منم.
ابراهیم گفت: بهش بگو چیکار داره
من گفتم: بهش بگو میاد بریم فوتبال بازی کنیم؟
ابراهیم گفت بهش بگو صبر کن الان میام.


و به این ترتیب من و ابرایم که با هم قهر هم بودیم رفتیم و فوتبال بازی کردیم و لذت هم بردیم. در حالی که هنوز با هم قهر بودیم. به نظرم "بهش بگو" بهترین اختراع بشر بوده تا حالا. چون کمک کرده ادمها با هم در ارتباط بمونن حتی وقتی با هم قهرن.

  • حسین طارمیلر