گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

من؟ حسین طارمیلر. کسی که به دنبال فهم بهتر زندگی و جهان است . اینجا از هنر زندگی کردن می نویسم و مخاطب این وبلاگ قبل از هر کس خودم هستم. مینویسم تا بعدا فراموش نکنم و بدانم که قبلا در مورد مسایل چطور فکر میکرده ام.

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

دیباچه

۲۸
خرداد

این وبلاگ بیشتر جنبه ی یک دفتر یاد داشت دیجیتالی را برای من دارد

  • حسین طارمیلر

به آرامی

۱۸
بهمن

به آرامی شروع به مردن میکنیم وقتی جرئت تغییر کردن نداریم.



  • حسین طارمیلر

"حذف کردن رفتارهای منفی ضرورتا به ایجاد و خلق رفتارهای مثبت نمی انجامد"

این جمله خیلی ساده است. خیلی ساده. و شاید بارها و بارها در متون مختلف دیده باشم (یم) و به راحتی از کنار آن به سادگی رد شده باشم(یم).


 کتابِ دیدن دگر آموز شنیدن دگر آموز را می خواندم که به این جمله بر خوردم و خیلی نظرم را جلب کرد. با خودم فکر کردم چقدر در زندگی بر خلاف این جمله کار کرده ام. چقدر همیشه تلاش کرده ام اشتباهات رو انجام ندهم.  وخیلی کم تلاش کرده ام که رفتارهای مثبت خلق کنم. و این احتمالا بهترین دلیل است که چرا همه تغییرات دلخواهم را نتوانسته ام در خودم ایجاد کنم. 

این کتاب در مورد باز آفرینی زندگی است. و توضیح میدهد که فرایند تغییر مبتنی بر اصول تئوری انتخاب چه مراحلی دارد.  

نویسنده این کتاب دکتر علی صاحبی است. البته این کتاب فعلا فقط نسخه دیجیتال دارد و در اپلیکیشن کتابراه قابل خرید و مطالعه است.

  • حسین طارمیلر

مدتها بود که در باره ی رواقیون مطلبی ننوشته بودم. امروز به واسطه اتفاقی که برایم افتاد تصمیم گرفتم ورقی به کتاب فلسفه ای برای زندگی بزنم. از حسن اتفاق قسمتی از کتاب بارز شد که در باره خشم بود. 

خشم یکی از حالات عاطفی و روانی ما انسانهاست. و تقریبا همه ما روزی خشمگین شده ایم و به اصطلاح از کوره در رفته ایم. معمولا هم موقعی که خشمگین نیستیم در مورد خشمگین نشدن شعارهایی می دهیم. ولی گاهی چنان در گرداب خشم می افتیم که فراموش می کنیم روزی در باره اش شعار های عاقلانه ای می دادیم. 

اکثر ما به هنگام خشمگین شدن کنترل خودمان را از دست می دهیم. و با این کار آسیب هایی را هم به خود و هم به دیگران می رسانیم.  و معمولا بعد از خشمگین شدن هم تا ساعتی خودمان را ملامت می کنیم... 

فیلسوفان رواقی در مورد خشم و شیوه مواجهه با آن راه حل های زیبایی داده اند که اگر این روشها را تمرین کنیم می توانیم از زندگی کم تنش تری لذت ببریم.

سنکا: خشم جنونی گذارست که آسیب آن بسی ماندگار است.

سنکا فیلسوف رواقی در باب خشم اندرزهای زیبایی دارد که ارزش تامل و تمرین روزانه را دارد. سنکا میگوید : ما باید با دو گرایش درونی خود مبارزه کنیم. یکی بد فکر کردن در باره ی دیگران و دیگری زود به نتیجه رسیدن درباره ی انگیزه ی انها لازم است.به یاد داشته باشیم که اگر اوضاع بر وفق مراد ما نبود به این معنی نیست که کسی در حق ما بی عدالتی کرده است.

اگر بیش از حد حساس باشیم خیلی زود خشمگین می شویم. این یعنی این که اگر خودمان را نسبت به هر چیز بی تحمل و حساس کنیم انگاه همیشه خشمگین و ناراحت خواهیم بود. چون همیشه چیزی برای ناراحت کردن وجود خواهد داشت. بنابراین ما باید تمرین کنیم که کمی تحمل خود را نسبت به اموری که در اطراف.ما اتفاق می افتد بالا ببریم. بدین روش هم کمتر خشمگین میشویم و هم زمانمان را بیشتر به شادمانی میگذرانیم. 

توصیه ی دیگر سنکا در عین عجیب بودن جالب است. میگوید که مطمئن شویم که هیچوقت بیش از حد آسوده و بی درد نباشیم. سنکا میگوید اگر چنین کنیم آنگاه کمتر از فریاد خدمتکار یا رئیس عصبانی خواهیم شد.

رواقیون در مورد اهانت هم نظر جالب دارند. بخندید!

بله رواقیون معتقد بودند اگر چنان چه کسی به ما اهانت کرد کم هزینه ترین راه برای منحرف کردن تیر اهانت این است که پاسخ اهانت را به شوخی و طنز برگزار کنیم. این.مورد کمی سخت است اما احتمالا کارساز هم باشد.

نکته دیگر این است که به اتفاقات اطرافمان نگاهی بلند مدت داشته باشیم. مثلا میتوانیم از خودمان این سوال را بپرسیم که ایا ده سال بعد هم مساله ای که امروز خشمگینمان میکند خشمگینمان خواهد کرد؟ معمولا پاسخ منفی است. سنکا میگوید عمر ما خیلی کوتاه است و ارزش ان را ندارد که به خشمگینی بگذرد.


سخن آخر رواقیون در مورد خشم این است که اگر به هر ترتیب خشمگین شدیم باید بعد از آن عذر خواهی کنیم تا بدین روش بتوانیم به خودمان یاد اوری کنیم که کاری اشتباه انجام داده ایم و باید از تکرار ان جلو گیری کنیم.



پی نوشت: به گذشته که نگاه میکنم میبینم که انسان صبور تری بودم و کمتر دچار خشم و عصبانیت می شدم و حتی اگر خشمگین هم می شدم عموما با گفتن جمله ی " فعلا نمیتونم حرف بزنم" وقفه ای در واکنش خودم نسبت به مساله خشم بر انگیز ایجاد میکردم و بدینسان راه حلی یافته بودم که کمتر خشمگینم میکرد. اما این روز ها بر خلاف سابق که باید بیشتر بر خشمم کنترل داشته باشم کمتر می توانم کنترلش کنم.  همچنین می بینم که در گذشته هم بیشتر میتوانستم از عبارات عذر خواهی استفاده کنم ولی حالا کمتر بلکه به ندرت استفاده میکنم. 

اینجانوشتن این پست هم برای من تلنگری خویشتن بود تا بیشتر روی کنترل خشم  یا بهتر بگویم مدیریت خشمم کار کنم و هم بهانه ای شد برای اپدیت کردن وبلاگ. اما مهمتر از همه بهانه ای شد برای من تا بتوانم از کسانی که گاهی با خشم با انها بر خورد کرده ام دل جویی کنم. این کار البته عرف وبلاگ نویسی نیست. ولی برای من که میبینم در کنترل خشم گاهی عاجز هستم شروع خوبی است. 



  • حسین طارمیلر

بازیابی

۲۰
آذر

بعد از مدتها غیبت دوباره به اینجا سری زدم و متوجه شدم که بیشتر از 40 روز است که اینجا را ترک کرده ام.  دلیل این که کمتر به اینجا سر زدم و چیزی ننوشتم را خیلی خوب نمیدانم. البته میتوانم تقصیر را گردن خیلی شلوغ بودن بیندازم که البته مشکلی را حل نمی کند. 

راستش انقدر بی برنامه و شلوغ و کلافه شده ام که نه تنها فرصت نمیکنم (بخوانید وقت را میکشم) به اینجا سر بزنم بلکه فرصت نمیکنم کارهای روزمره ام را نیز به درستی انجام دهم. به همین جهت به دلیل درست انجام ندادن کارها در مراوداتم با دیگران نیز بیشتر عصبی هستم و کمتر اهل مدارا و گذشت. حتی از کوچکترین چیزها هم نمیگذرم و متوجه شده ام که سهم پرخاشگری در گفت و گوهایم بیشتر شده. (شاید همه اینها از نتایج ترک نوشتن باشد)

باری تصمیم گرفتم که به هر ترتیب به این اوضاع نا بسامان سامانی بدهم و به قول لایف کوچ ها و روانشناس ها مسئولیت زندگی ام را به دست خودم بگیرم. 


یادم امد که چند وقت پیش کتابی خریده ام به نام اثر مرکب نوشته دارن هاردی. یکی دو فصلش را خوانده بودم ولی نیمه کاره رهایش کرده بودم. به همان دلایل فوق.


 


قبل از این که این حرف ها را اینجا بنویسم داشتم ادامه همان کتاب را میخواندم و از قضا رسیدم به جایی از کتاب که نویسنده توصیه می کرد که برای داشتن یک زندگی مرتب و دلخواه باید وقایعی را که برایتان اتفاق می افتد ثبت کنید. حال این وقایع میخواهد چیز مهمی باشد مثل خریدی میلیونی یا چیزی بی اهمیت مثل تنظیم باد لاستیک.خودرو. یا بگو مگو با اعضای خانواده یا دعوایی شدید با همسر.... به هر حال پیشنهاد دارن هاردی این است که برای این که بتوانیم در اینده تصمیم های بهتری بگیریم و بتوانیم به سمت زندگی دلخواهمان حرکت کنیم نیاز مندیم که تصمیم هایی را که در حال حاضر میگیریم ثبت کنیم و بعدا برای گرفتن تصمیم های اگاهانه تر انها را تحلیل کنیم. 


من هم تصمیم گرفتم که مدتی پا به پای دارن هاردی حرکت کنم و نتایجش را ببینم. و تصمیم گرفتم که نوشتن را دوباره شروع کنم. از لحاظ علمی نمی دانم ولی تجربه خودم می گوید که زمانهایی که می نویسم(هر چند اراجیف) حالم بهتر است. 

پی نوشت: سعی میکنم نتایج همراهی یا برنامه دارن هاردی را هم اینجا ثبت کنم تا هم چیزی نوشته باشم که احتمالا به درد مخاطب بخورد و هم نوشتنش به من کمک کند تا بیش از پیش در مسیر بمانم. 

  • حسین طارمیلر

یکم. 

زمانی که تمام جهان را جهالت گرفته بود و همه جا برده داری می کردند و حقوق انسانها رعایت نمی شد و زنان را تحقیر می کردند و برده ها را تا سر حد مرگ به کار میکشیدند و اسرا را ازار میدادند و... ما در ایرانممنشور حقوق بشر داشتیم. وقتی همه دنیا انسانیت را به لجن کشیده بود این ما ایرانی ها بودیم که انسان وار زیسته ایم اخلاق مدارانه با دیگران مدارا کرده ایم. ان زمان که می توانستیم  مملکتهای تصرف شده را زیر سم اسبهایمان با خاک یکی کنیم کرامت انها را همچون کرامت خودمان پاس داشتیم. این ما بودیم که به جهان حکم فرمایی می کردیم. این ما بودیم که سرور جهان بودیم. این ما بودیم که وقتی همه وحشی بودند انسان بودیم! ما هنوز هم سرور جهانیم. ما فرزندان کورش کبیریم. ما از اعراب ملخ خور بهتریم. ما .... ما.... ما.... 



دوم.

2500 سال پیش کوروش آمد و با عدالت بر مردم خودش و ممالک تحت تصرفش با عدل رفتار کرد. امروز 2500 سال پیش نیست. جهان عوض شده. دیگر نه کوروش هست و نه حکومت هخامنشی. امروز سروران کشور هایی هستند که دموکراسی در آنها جریان دارد. کسانی سروران جهان هستند که قدرت نظامی و قدرت رسانه ای و قدرت صنعتی و قدرت اقتصادی در دستان آنهاست. کسانی که برای کوروش 2500 سال پیش تره هم خورد نمیکنند. اگر میخواهی سرافراز باشید به جای 2500 سال پیش به امروز نگاه کنید ببینید چه دارید؟ چه کار میکنید؟ چطور افتخار افینی میکنید. اعراب 2500 سال پیش را رها کنید. اعراب امروز را ببینید. ما سرورارن جهانیم یا انها که در حال تبدیل شدن به قدرت اول اقتصادی منطقه هستند؟ اروپای صد سال پیش با اروپای امروز چه فرقی کرده؟ مقایسه کنید صد سال پیش خودمان را با انها. کوروش کوروش کوروش....


سوم.

برای رسیدن به اهداف توسعه ملی نمیتوان شعار داد و تهییج کرد و با احساسات دیگران موج سواری کرد. نه باید گذشته گرایی صرف را رواج داد که مردم فخر و غرور خود را در گذشته ها دنبال کنند و از امروز و فردا غافل شوند. و نه باید با پی توجهی به گذشته و نادیده گرفتن تاریخ تهییج جوانان بدون برنامه انها را در دل مشکلات فرستاد. پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و علمی و نظامی و سیاسی و .... در گرو برنامه ریزی های دقیق و حساب شده بر مبنای اصول علمی جامعه شناسی و اقتصاد و روانشناسی و سیاست است و نه در سخنرانی های مهیج و انگیزشی له یا علیه گروهی.

  • حسین طارمیلر

نوشتن یا ننوشتن، مساله این است.

قبل از این که وبلاگ داشته باشم چیزی نمی نوشتم و نوشتن را با همین وبلاگ شروع کردم. اوایل برایم خیلی سخت بود و مدام به نوشتن یک موضوع خاص و ماندگار فکر میکردم. اما رفته رفته به نوشتن عادت کردم و هر از چند گاهی چیزکی می نوشتم و می نویسم و بعضی هایشان را منتشر میکردم. اما قبل از این که شروع به نوشتن کنم هیچ وقت فکر نمیکردم که نوشتن چنین جادویی داشته باشد. قبلا در مورد نوشتن و مزایای ان چیزهایی اینور و انور خوانده بودم ولی به نظرم انها خیلی در مورد من نمی توانست صدق کند. ولی بعد از یکساله شدن وبلاگم و نوشتن تقریبا هفتاد  مطلب با لذت های نوشتن آشنا شدم.

 

شاید فکر کنید نوشتن حرفهوای است که به شما حال خوب می دهد و اگر حرفهوای نباشید و نوشته هایتان هم حرفه ای نباشد احتمالا حال خوبی هم نخواهید داشت. اما به عنوان یک تجربه شخصی حالا این را می دانم که مهم نیست که نوشته های شما در سطح عالی و حرفه ای باشد یا نه. پس از مدتی از خود نوشتن لذت خواهید برد. این توصیه روانشناسان هم.هست.  گاهی اوقات که ناراحت هستیم نوشتن در مورد احساساتمان به ما کمک می کند که آرام تر بشویم و ذهنمان و خاطرمان آسوده تر با شد.شما با نوشتن می توانید احساسات مبهم و ناراحت.کنندهوخود را در غالب کلمات ریخته و بهتر مورد ارزیابی قرار دهید.

اما نوشتن هم مانند هر چیز دیگری که دو رو دارد یک مشکل هم دارد، و آن ننوشتن و دردسر های ننوشتن است.

وقتی هرگز چیزی ننوشته اید صرفا لذت نوشتن را از دست داده اید، اما اگر بعداز مدتی نوشتن چند وقتی ننویسید غیر از آن که لذت نوشتن را از دست داده اید دچار عذاب وجدان هم خواهید شد. احساس می کنید که چیزی را تز دست داده اید یا گم کرده اید. شاید باور کردنی نباشد ولی من فکر میکنم که نوشتن نوعی اعتیاد مثبت است.

وقتی نمی نویسیم احساس می کنیم که چیزی کم است. یا کاری باید انجام می شد و نشده است. یا این که انگار چیزی را گم کرده ایم. چیزی که نمیدانیم چیست. این را من می گویم که خیلی هم مرتب ننوشته ام. حالا ببینید کسانی که مرتب می نویسند چقدر اعتیاد به نوشتن دارند. 



  • حسین طارمیلر

سکوت

گاهی علامت خستگیست و گاهی علامت حیرت. 

گاهی علامت شرم است، گاهی علامت خشم.

گاهی علامت قهر است، گاهی علامت ترس.

گاهی تنها صداییست که شنیده می شود

گاهی تنها شعریست که فهمیده می شود.

گاهی هم بهترین زبان مشترکی است که می شود با آن حرف زد، حرف هایی را که با کلمات نمی شود زد.

آری پشت پرده سکوت همیشه رضا نیست.






  • حسین طارمیلر
حاصل وقت گذرانی های بیهوده ی من در گوگل پلی پیدا کردن یه اپلیکیشن عکس نویسی با امکانات خوب بود که هم از زبان فارسی و فونتهای مختلف پشتیبانی میکنه و هم کاربری اسونی داره. "عکس نوشته ساز" رو میتونید از گوگل پلی.با سرچ پیدا کنید.
پی نوشت: این هم یک نمونه خروجی نرم افزار.



  • حسین طارمیلر

وقتی تصمیمت را میگیری مدتی همه چیز ساکن است.حتی زمان هم ایستاده. و ثانیه ها چنان کش می ایند و طولانی میشوند که احساس میکنی دراز میشوند تا به طنابی تبدیل شوند و دور گردنت بپیچند و خفه ات کنند.

حالا گفته ای و شنیده است.

  ان چرا که مدتها نگفتنش عذابت میداد. حالا همه چیز عوض میشود و ورق بر میگردد. تا حالا نگفتنش عذابت می داد. حالا که گفته ای گفتنش عذابت میدهد.  

حالا گفته ای، تمام شده است.
هر کس به کنج تنهایی خودش می خزد و پیله ای به دور خود می تند و در خود فرو میرود. 
چند وقتی به تنهایی وحشتناکی سر می شود و تصویرش هر لحظه جلوی چشمان توست. هر چه را که نگاه میکنی نشانی از او دارد که به طرز مسخره ای او را به یادت می آورد و به تو و تصمیمت دهن کجی می کند. 

صبح که چشمانت را باز میکنی اولین چیزی که حس میکنی نبودنش است. حالا به عذاب تنهایی دچاری و فراری هم از ان نیست.
روزها را به هر زحمتی که شده شب میکنی ولی از شب هم خلاصی نداری. تازه خاطره های خوب در می زنند.روزها و شبها را تکرار می کنی تکرار میکنی تکرار میکنی...

روزهای اضطراب آور و شب های با طعم افسردگی
یک روز صبح از خواب بیدار میشوی و میبینی مثل روز های قبل بیدار نشده ای. خبری از عذاب نیست. خبری از فکر درگیر و ذهن مشوش و قلب نا ارام نیست. خبری از اضطراب و فشار نیست. انگار اتفاقی نیافتاده بوده. اما همه چیز به طرز احمقانه ای بی معنی جلوه میکند. بودن برایت بی معنی شده. همه چیز ارام به نظر میرسد و دیگر از ان فشار هایی که به فشار قبر میماند خبری نیست.  ولی این بار عذابی جدید در راه است. یک سوال یا چند سوال جدید مدام جلوی چشمت رژه می روند. چرا دیگر خبری از فشار نیست؟ چرا کرخت  و بی حس شده ام؟ چرا تمام احساساتم خاموش شده؟ نکند دیوانه شده ام خودم خبر ندارم؟تمام قصه همین بود؟چند وقتی پریشانی و بعد بی حسی و کرختی؟ این بود؟ ان شعله سوزان که لحظه ای ارامت نمیگذاشت؟ به این زودی خاموش شد؟ چرا؟  باور نمیکنی. حالا با خودت گلاویز می شوی... مگر می شود همه چیز انقدر پوچ باشد؟ اگر چنین است چرا زندگی و این همه رنج؟ و تا روزها اخوان ثالث با آن صدای خسته و رنجورش صبح تا شب شب تاصبح در ذهنت می خواند 

"چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کز آن گل کاغذین روید؟ "


همه اینها را چندین بار ازخودت میپرسی و جوابی هم برایش نداری . و نمیفهمی چه شده و چه شد که به اینجا رسیدی. مدتی هم با پوچی و بی معنایی سر میکنی البته نه به سختی مراحل قبل. اینبار به شدت به دنبال چیزی میگردی که به زنده بودنت معنا دهد. زمانی سخت را پشت سر میگذاری. اما بالاخره به هر زحمتی که بود پیله ای را که دور خودت تنیده بودی پاره میکنی و خارج میشوی. دوباره نور را میبینی. دوباره درخت را میبینی. هوا را نفس میکشی و اسمان ابی را بغل میکنی. زندگی دوباره شروع میشود. کار دوباره شروع میشود....

همه چیز مثل قبل است اما تو نه. تو فرق کرده ای. انگار چیزی در تو ته نشین شده باشد. چیزی که روزی در تو ذوب بوده یا تو در ان ذوب بوده ای. حالا در تو ته نشین شده. در گوشه ای از قلبت آنجا که وزی زیباترین ها را نگه می داشتی  ته نشین می شود. به رنج اش عادت کرده ای و دیگر مثل روز اول اذیتت نمیکند.  وهمه چیز انگار کمی شفاف تر شده و میتوانی درون خودت را ببینی. نگاه میکنی می بینی و میگذری. مجالی برای شستن و صحبت کردن نیست. نه که نخواهی، نمی توانی. گاهی هم از طوفانها و زلزله های زندگی هر چه در قلبت ته نشین شده بود بالا می آید و مدتی همه چیز رنگ و بوی گذشته ها را می دهد. . دلت هم میگیرد. هیچ کار غیر از صبر نمیتوانی کرد. باید صبر کنی تا دوباره ابها از اسیاب ها بیفتد و ته نشین ها دوباره ته نشین شوند.

تو فرق کرده ای. برای همیشه. چیز جدیدی به تو اضافه شده که همیشه همراه توست. ان چیز را به قیمت همه این رنجها به دست اورده ای. رفته رفته با ان دوست می شوی و میفهمی که ان چیز جزء بهترین دارایی های توست. 



مطالب مرتبط دیگر

رنج

یک دیر آموخته

شعر

  • حسین طارمیلر

وقتی انسان آموخت که چگونه با رنجهایش تنها بماند، آن وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد.

آلبر کامو

آلبر کامو



مطالب دیگر

رنج

  • حسین طارمیلر