گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

من؟ حسین طارمیلر. کسی که به دنبال فهم بهتر زندگی و جهان است . اینجا از هنر زندگی کردن می نویسم و مخاطب این وبلاگ قبل از هر کس خودم هستم. مینویسم تا بعدا فراموش نکنم و بدانم که قبلا در مورد مسایل چطور فکر میکرده ام.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

یک دسته جدید در نظر گرفته ام برای نوشته هایی که مربوط به کتابهایی است که خوانده ام. در این دسته بندی از کتابهایی که خوانده ام میگویم و درحقیقت یک خلاصه ای از کتاب را نه دقیقا طبق متن بلکه رفا برداشت های خودم را مینوسیم.  به خاطر همین عمدا این بخش را "کتاب خوانه" نام گذاری کرده ام. هم به صدا "کتابخانه"خوانده می شود و ان حس قفسه کتابخانه را به من می دهد و هم به متن "کتاب خوانه" نوشته می شود که برای من به معنی کتاب هایی است که خوانده ام و اینجا در موردشان میگویم. امیدوارم برای شما مفید باشد. شما هم کتابهای خوبی که خوانده اید را به من معرفی کنید. ممنونم

  • حسین طارمیلر

دیباچه

۲۸
خرداد

این وبلاگ بیشتر جنبه ی یک دفتر یاد داشت دیجیتالی را برای من دارد

  • حسین طارمیلر

آقای حسنی

۲۰
خرداد
وقتی که راهنمایی بودم هنوز در مدارس تنبیه بدنی وجود داشت و به شدت هم از طرف سیستم اموزشی به عنوان ابزار تربیتی استفاده و ترویج می شد. یکی از پر کاربرد ترین شیوه های سیستم اموزش برای اموختن مطالب بی ارزش کتابها استفاده از تنبیه بدنی و یا در نوع رحیمانه تر ان تنبیه کلامی و جریمه نویسی بود. خوب به خاطر دارم که یک بار به خاطر گرفتن نمره زیر ده در درس عربی هر سه حالت تنبیه بدنی و کلامی و جریمه نویسی را تجربه کردم. از ان موقع تا الان دیگر نه درد بدنی و نه حتی درد روحی شنیدن ان تنبیه های کلامی بر وجودم باقی نمانده. ان معلم عربی و معلمهای دیگر را که مثل او بودند و درسهای خشک بی ارزش را به زور در سر ما فرو می کردند مدتهاست بخشیده ام.اما معلم درس ریاضی شاید تنها کسی باشد که هرگز فراموشش نخواهم کرد.

نه به خاطر تنبیه های سخت بدنی اش، که هر گز کسی را تنبیه نکرد. نه به خاطر فریاد های بیرحمامه اش بر سر کودکان، که هرگز بر سر کسی فریاد نکشید. برای شنیدن صدایش باید گوشهایمان را تیز می کرکردیمو نه حتی به خاطر جریمه های سنگین اش، که هر گز کسی را جریمه نکرد. 
او را فراموش نخواهم کرد زیرا تنها کسی بود که با عشق درس میداد. و نه تنها درس ریاضی که درس زندگی هم میداد و من هنوز نوازش دست پدرانه اش بر سرم را از پس سالها احساس میکنم. اقای حسنی کسی بود که وقتی معلمها برای دانش اموزان پشیزی ارزش انسانی قایل نبودند به انها احساس ارزشمند بودن و احساس قابل احترام بودن میداد. یکبار وقتی سر کلاس حاضر شد همه بلند شدند به غیر از من.نمیدانم چرا. ولی نشستم. امد داخل و دفتر نمره را گذاشت روی میز بعد امد به سمت من و ارام در گوشم گفت" برو بیرون از کلاس و فکر کن که چرا باید الان بیرون در باشی. وقتی جوابش رو پیدا کردی بیا داخل و بشین سر جات." 
وقتی داشتم میرفتم بیرون فهمیده بودم. اما خجالت میکشیدم برگردم و بنشینم. بنابر این خودم چند دقیقه ای خودم را با بیرون رفتن از کلاس تنبیه کردم. بعد در زدم و وارد کلاس شدم. گفتم: "اقا اجازه وقتی شما...."  لبش را به نشانه این که لازم نیست بلند بلند توضیح دهم گزید و گفت بشین عزیزم.
به جرات میتوانم بگویم این اثرگذارترین و سخت ترین و اموزنده ترین و شیرینترین و دل رباینده ترین تنبیهی بود که در زندگی ام شده ام. 
تنبیه اگر معنای لغوی اش را هم نگاه کنیم عملی است که با هدف متنبه کردن کسی انجام می شود.
با این حساب تنها باری که در طول دوران تحصیل تنبیه شدم همین یک بار بود. باقی اگر دیدیم و تجربه کردیم تنبیه نبود. فقط خشونت محض بود که تنها از درندگان دراین حد می شد انتظار داشت نه از اموزگاران. نمیدانم اقای حسنی الان کجاست. اما مطمئنم هر جا که هست همچنان درس های شیرینی برای شاگردانش دارد.


  • حسین طارمیلر

به نام زندگی

۱۷
خرداد


زندگی حتی وقتی انکارش می‌کنی، حتی وقتی نادیده‌اش می‌گیری، حتی وقتی نمی‌خواهی‌اش از تو قوی‌تر است. از هر چیز دیگری قوی‌تر است. 


 آدم‌هایی که از بازداشتگاه‌های اجباری برگشته‌اند دوباره زاد ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه‌هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس‌ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. 


باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی‌تر است.


 آنا گاوالدا



  • حسین طارمیلر

قبلا شنیده بودم که میگفتند: "از کسی که تنها یک کتاب در کتابخانه اش دارد بترسید." اما امروز کسانی را میبینم که کتابهای زیادی در قفسه کتابخانه هایشان دارند ولی همچنان می ترسم با انها معاشرت کنم. ترس نه از روی وحشت که از روی اقتصاد زمان و منابع انرژی شخصی است. احساس میکنم اگر زمانم را و گوشهایم را و ظرفیت پردازش مغزم را در بودن با چنین افرادی به هدر داده ام. در ادامه ویژگی های بعضی از این کتاب خوان های حرفه ای را که برادرانه به کتاب نخواندن توصیه اشان میکنم ذکر می کنم.

1) بعضی از این دوستان کتاب میخوانند که کتاب خوان بوده باشند و به صفت اهل مطالعه بودن شناخته بشوند. 

2) بعضی از این دوستان برای خودشان کتاب نمی خوانند. برای دیگران می خوانند. تا فرصتش را پیدا کنند همه انچه را به تازگی حفظ کرده اند برایت طوطی وار باز گو میکنند. و به زور می خواهند حفظیات خودشان را در سرت فرو کنند. به قول سعدی:

سعدی همه ساله پند مردم 

میگوید و خود نمی کند گوش.


3) بعضی از این دوستان از اخرین کتابی که خوانده اند مدتها میگذرد. و دهان که باز میکنند معلوم می شود که 10 سال پیش تکلیف همه تحلیل ها و بررسی ها و قضاوت ها را با خودش روشن کرده اند و برای هر حالتی پاسخی متناسب دارند.


4) بعضی از این دوستان با خواندن چند کتاب خود را علامه دهر میدانند. و به واسطه کتاب خوان بودن خود را انسان تر می بینند نه صرفا فردی با دانش بیشتر. با ویژگی کتاب خوان بودن به دگران فخر می فروشند.  


5) بعضی از این دوستان هم کتاب هایی می خوانند که دانش ناقص قبلی خود را محکم تر کنند.  از نو خوانی فراری اند. از ترس این که مبادا با خواندن کتابی با اطلاعاتی جدید و بروز از ناحیه ی امن خود خارج بشوند.


خطاب به این عزیران میگویم نخوانید و نخوانید و نخوانید...


پی نوشت یک: شخصا داشتن ارتباط با یک فرد کتاب نخوانده و حتی بی سواد را به دوستانی با این ویژگی ها تر جیح میدهم. حد اقل اولی در خود بودن اصالت دارد.


پی نوشت دو: شما هم اگر ویژگی های دیگری می شناسید اینجا بنویسید.

  • حسین طارمیلر


من گمان میکنم کسانی که از مکانی به مکان دیگر مهاجرت میکنند و وضعیتشان تغییری نمیکند افرادی هستند که در فهمیدن موضوعی دچار اشتباه شده اند. ان هم دلیل مهاجرت است. کسی که دلیل مهاجرتش نا مساعد بودن شرایط جغرافیای. و محیطی زندگی اش باشد شاید با مهاجرت به مکانی تازه مشکلش بر طرف شود، اما کسی که نمیتواند تشخیص دهد که شرایط نامطلوب و نا مساعد زندگیش نه حاصل شرایط جغرافیایی و محیطی که حاصل تصمیم گیری های غلط و انتخاب های بدش است، به هر کجا که مهاجرت کند عامل تولید شرایط بد را که خودش باشد با خودش همراه میبرد. او نمیداند که از شرایط بد بیرونی میتوان فرار کرد اما از خود گریزی نیست.

مهاجرت میتواند شرایط زندگی انسان را تغییر دهد. اما نه الزاما مهاجرت بیرونی که با سفر از نقطه ی الف به نقطه ی ب اتفاق می افتد. گاهی مهاجرت می تواند درونی باشد و با خواندن یک کتاب اتفاق بیفتد.  گاهی مهاجرت میتواند در یک گفت و گو رخ بدهد و تو را به کل از دنیایی که قبلا در ان بودی بیرون بکشد و در دنیایی دیگر قرار دهد. گاهی مهاجرت با دیدن یک تصویر و تغییر دید گاه ما نسبت به زندگی اتفاق می افتد. گاهی حتی با خواندن یک بیت شعر مهاجرت میکنیم از زمانی به زمانی و از جهانی به جهانی. 

مهاجرت بیرونی هم زمانی ارزشمند است که نهایتا منجر به تصمیمی برای مهاجرت درونی بشود وگرنه چیزی جز یک تغییر مختصات جغرافیایی نیست.

  • حسین طارمیلر

پیش نوشت: آنچه در ادامه می خوانید نظرات شخصی من است که با توجه به تجربیات خودم از محیط اطرافم برداشت کرده ام. ممکن است اگر در این باره تحقیقات میدانی انجام شود رد یا تائید شود.


 شاید کمی پارادوکسیکال به نظر برسد. اکثر ما دیده و شنیده ایم که افراد میگویند که از سیاست دوری میکنند. یا به دلیل این که دنیای سیاست را پیچیده میدانند از ان پرهیز میکنند چرا که فکر میکنند این گونه ارامش بیشتری را تجربه خواهند کرد. 

اما تجربه من از دیدن و بودن با دوستانم و اطرافیانم به من نشان داده که اتفاقا افرادی که بیشتر دنیای سیاست را به صورت منظم دنبال میکنند از آرامش بیشتری برخوردارند.  و در حقیقت کمتر دیده ام که افرادی افسرده یا مظطرب باشند.

روانشناسان معتقدند کسانی که زیاد به گذشته ناکام خود فکر میکنند خلق و خوی افسرده کننده را در خود تقویت میکنند و کسانی که با نگرانی به اینده فکر میکنند بیشتر خود را دچار اظطراب میکنند. و کسانی که در حد تعادل به گذشته و اینده و حال فکر میکنند در ارامش به سر می برند.  


نکته ای که در این میان هست این است که دنبال کردن سیاست این مزیت را دارد که فرد را به زمان حال سنجاق میکند. اخبار سیاست عموما در مورد مسائل روزانه است. و بدین سبب کسی که سیاست را پیگیری میکند دائما در زمان حال به سر میبرد. و کمتر فرصت پیدا میکند که در گذشته ی ناکام خود فرو رود.  یا زیادی نگران آینده باشد.


نکته دیگری که در پیگیر مسائل سیاسی و اخبار روز بودن وجود دارد این است که فرد با مطالعه سیاست روز در حقیقت خود را مجهز به مجموعه ای از اطلاعات و شناخت هایی در مورد سیاستمداران میکند و داشتن این اطلاعات به فرد این امکان را میدهد که در مواقع لازم از انها جهت تصمیم گیری و تعیین سرنوشت خود استفاده کند. 

باز نکته ای که روانشانسان به آن معتقدند این است که هر چقدر فردی احساس داشتن کنترل بر زندگی داشته باشدبه لحاظ سلامت روانی در سطح بالاتری قرار دارد.

بنا براین یک مزیت دیگر پیگیری آگاهانه سیاست این است که فرد با هدف جمع اوری اطلاعات و استفاده از ان اطلاعات برای تعیین سرنوشت(در انتخابات ها) خود مسایل سیاسی روز را دنبال میکند.  در نتیجه احساس کنترل بیشتری بر زندگی خود خواهد داشت. در نتیجه حس ارامش بیشتری را تجربه خواهد کرد




  • حسین طارمیلر

امروز با سوالی مواجه شدم که شاید همه در طول زندگیمان کم و بیش با ان مواجه شده باشیم. تصور کنید در یک مکان عمومی هستید و ناگهان متوجه میشود که پدر یا مادری فرزند خرد سال خودش را در مکانی عمومی به شدت تنبیه بدنی میکند. واکنش شما چیست؟ 

دخالت میکنید؟ یا به سادگی از کنار موضوع رد میشوید و در دل با خودتان میگویید به من ربطی ندارد. موضوع خانوادگی است! 

مسئولیت ما در قبال چنین اتفاقی چیست؟ مسئولیت ما در قبال ان کودک چیست؟ در قبال اینده ان کودک؟ ان کودک ممکن است همیشه در چنین وضعیتی به سر ببرد. در خانه یا سایر مکانهای عمومی.  

ما به عنوان یک انسان چه وظیفه ای داریم؟ 


  • حسین طارمیلر
در مورد فرمول های تبدیل یک رابطه بد به یک رابطه خوب انقدر گفته و نوشته شده که به نظرم دیگر حتی شنیده هم نمیشود. کافی است قدم در کتاب فروشی ها بگذارید و به قفسه کتابهای روانشناسی عمومی سری بزنید. انواع و اقسام تیتر های تجاری را خواهید دید. چطور همسر موفقی باشم؟ یا چطور شوهر خوبی باشم؟ یا چطور شوهر بد اخلاقم را خوش اخلاق کنم؟ چطور یک شبه فلان کنم و یکروزه بهمان کنم؟ .....

معمولا هم میخوانیم میبینم بعد از چند وقت اثری نکرده تقریبا. من اما در پی اموزش خوشبختی و موفقیت نیستم. من دنبال اینم که به شما بگویم اگر خواستید یک رابطه خوب را به یک رابطه بد تبدیل کنید چه کار باید بکنید. اگر از دستور العمل های من استفاده کنید قطعا میتوانید رابطه خوبتان را به یک رابطه بد تبدیل کنید.
کنترلگری

در این جا ده فرمان خودم جهت تخریب یک رابطه خوب را برای شما مینویسم.

یک: غر غر کنید. نسبت به همه چیز غر بزنید. به هر چیزی که طرف مقابلتان در رابطه کنترلی بر ان ندارد. مثلا غر بزنید که چرا هوا بد است یا چرا ترافیک سنگین است... فراموش نکنید طرف مقابلتان هر توضیحی که داد شما نباید قانع شوید. در برابر هر توضیح شدت غر غرتان را افزایش دهید و به چیز های جدید گیر بدهید و الکی غر بزنید.

دو: انتقاد کنید. هر اتفاقی افتاد شما فقط انتقاد کنید. و طرف مقابلتان را مقصر بدانید. مسئولیت همه اشتباهات را به گردن او بیندازید. از کار های خوب هم انتقاد کنید. و کار های بد و اشتباه را به بهانه ای یاد اوری کنید و انتقاد کنید.

سه: بدبین باشید. هر پیشنهادی که داده شد شما مشکلات ان پیشنهاد را بزرگ کنید و سمت منفی ان را مدام تکرار کنید. اجازه ندهید پیشنهاد های مثبت عملیاتی بشود. یا اگر شد شما طی ان مدام به نکات منفی اشاره کنید و بگویید که من از اول میدانستم.

چهار: تهدید کنید. اگر سر یک موضوع با هم به نتیجه نرسیدید از تهدید استفاده کنید. نقطه ضعف طرف مقابلتان را پیدا کنید و از همانجا او را تهدید کنید.اگر از تنها شدن میترسد تهدید به رفتن و تنها گذاشتنش بکنید. اگر از گفتن یا شنیدن حرفی میترسد او را تهدید به انجام همان کار بکنید. خلاصه تهدید ابزار خوبی است اگر به موقع بتوانید از ان استفاده کنید به راحتی میتوانید یک رابطه خوب را خیلی زود به یک رابطه بد و تخریب شده و غیر قابل تحمل تبدیل کنید.

پنج: تحقیر کنید. کاری که تحقیر در رابطه انجام میدهد هیچ ابزار دیگری انجام نمیدهد. استفاده کنید قول میدهم موفق شوید. اگر کسی برای شما کاری انجام داد اصلا به روی خودتان نیاورید و ترجیحا ان کار را با کار دیگری که فرد دیگری مثلا پدر یا مادر شما برای شما انجام میداده مقایسه کنید و بگویید ان کار بهتر بوده. یک راه بهتر تحقیر کردن این است که ان را فقط در خلوت خودتان انجام ندهید بلکه ان را در برابر دیگران انجام دهید این طوری کارساز تر خواهد بود.
اثرات کنترلگری

شش: قهر کنید. قهر کردن دو روش دارد. قهر از روی ضعف و قهر از روی قدرت. اگر از روی ضعف قهر کنید ممکن است به هدفتان برسید ولی ممکن است با دلجویی طرف مقابلتان دلتان نرم شود و این خطر وجود دارد که رابطه بهبود یابد. پس از روی قدرت قهر کنید. یعنی طرفتان را نادیده بگیرید. و با او قهر کنید. اگر منت کشی کرد محل ندهید. چند بار که این شکلی قهر کنید کیفیت رابطه اتان به شدت افت میکند و میتوانید با خیال راحت مطمئن باشید که در تبدیل یک رابطه خوب به یک رابطه بد موفق بوده اید.

هفت: رفتار های ناخوشایند انجام بدهید. ببینید طرف مقابلتان از چه رفتارهایی بدش می اید. شما دقیقا همان کار را بکنید. این شکلی مطمئن میشوید که به اندازه کافی دل او را شکسته و او را آزار داده اید. انجام رفتار های ناخوشایند شاید برای خودتان هم ناخوشایند باشد اما شما تحمل کنید اگر میخواهید رابطه اتان را خراب کنید حتما باید از این ابزار به درستی استفاده کنید.

هشت: توجه نکنید. وقتی کسی که با او در رابطه هستید با شما حرف میزند به در و دیوار نگاه کنید. سعی کنید تا جایی که میتوانید از برقراری تماس چشمی حذر کنید. تماس چشمی با فرد مقابل یکی از راه های اولیه برای برقراری رابطه خوب است. پس سعی کنید کمتر تماس چشمی برقرار کنید.


نه: ناسپاسی کنید. در مقابل رفتار های خوب ناسپاسی کنید. تشکر کردن و قدر دانی کردن این خطر را دارد که رابطه خوب را حتی بهتر کند. پس حواستان باشد این کار را نکنید.

ده: پر توقع باشید. توقع بیش از حد رابطه را هر روز میخورد. کافیست توقعتان را هر روز بیشتر کنید تا ببینید چه بلایی به سر رابطه می اورد. این یکی مثل دارو های روانپزشکی است. باید هر دفعهه دوزش را بالا تر ببرید تا از کارکردش مطمئن شوید. 

پی نوشت: این روش ها را امتحان کنید. همان طور که گفتم قول میدهم رابطه خوبتان خراب شود. 


مطالب کمتر مرتبط دیگر:
  • حسین طارمیلر