گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

من؟ حسین طارمیلر. کسی که به دنبال فهم بهتر زندگی و جهان است . اینجا از هنر زندگی کردن می نویسم و مخاطب این وبلاگ قبل از هر کس خودم هستم. مینویسم تا بعدا فراموش نکنم و بدانم که قبلا در مورد مسایل چطور فکر میکرده ام.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی شادمانه» ثبت شده است

"زندگی در صدف خویش گوهر ساختن است"  تنها یک شعر نو نیست یک تحلیل ساده کامل و کوتاه از زندگیست. زندگی با زنده بودن فرق دارد. زنده بودن یک نشانه ی بیولوژیکیست که صرفا وضعیت زیست شناختی یک وجود را تعریف میکند. حال آنکه زندگی تعریفی متفاوت دارد و البته ربطی هم به زنده بودن ندارد. زندگی یک جریان است. یک حرکت است. یک فرایند است.  

این زندگی در نظر اقبال لاهوری زمانی معنا پیدا میکند که در صدف خود مشغول ساختن گوهر باشی. صدف چیست؟ این ظرف زمان و مکان که در اختیار ماست. همان صدف ماست. اگر در این زمان و مکان گوهر ساختیم که زندگی کرده ایم، اگر کار دیگر کردیم به بطالت گذرانده ایم. بنابراین باید در این صدف گوهر بسازیم. گوهر چیست؟ آنچه که برای ما در این زندگی ارزشمند است گوهر ماست. آنچه که ارزشمند نیست گوهر هم نیست. لذا زمان صرف کردن برای انجام آن بیهوده است. باید برای گوهر ها زمان گذاشت برای آنچه ارزشمند است.

  • حسین طارمیلر

غم و غم زدایی

۰۷
مرداد


دوست متممی خوبم معصومه شیخ مرادی در وبلاگش در مورد نیاز ما به شادی و شادی پراکنی نوشته بود که با خواندنش یادم افتاد که زمانی من هم در مورد غم و غم زدایی چیزی نوشته بودم ولی منتشر نکرده بودم. با خواندن نوشته معصومه بیشتر مشتاق شدم که من هم نوشته های خودم را منتشر کنم.



پیش نوشت یک:
هشدار! عنوان این نوشته ممکن است شما را گول بزند. و در شما این انتظار را ایجاد کند که با خواندن این چند پاراگراف  بتوان از حالت غم زده به حالت شادمانی رسید. این نوشته چنین چیزی را نه تضمین میکند و نه حتی مدعای ان را دارد. این نوشته صرفا جمع اوری خلاصه مطالعات شخصی من در در زمینه غم و غم زدایی است و ممکن است برای شما هم مفید باشد.

پیش نوشت دو: این نوشته ها حاصل تراوشات ذهنی من و برداشت های من از کتابها و مقالاتی است که خوانده ام. برای کسانی که علاقه مند به این مطالب و اصل منبع انها هستند منابع را ذکر میکنم.

پیش نوشت سه: این مطلب احتمالا در چند قسمت منتشر میشود که این نوشته به عنوان مقدمه ای بر آن است.

مقدمه ای بر غم و غم زدایی.
 غم و غم زدایی کاریست که در تمام طول تاریخ، بشر آن را انجام داده و با گذشت زمان هم ادامه داده و احتمالا در آینده هم ادامه خواهد داد. اصولا ما انسان ها به دنبال خوشی و شادمانی هستیم نه به دنبال غم و افسردگی. غم و افسردگی حالتی رنج دهنده و آزار دهنده دارد و به طبع سرشت ما به گونه ایست که همواره از هر گونه ملال و رنج گریزانیم و به سوی شادمانی و خوش حالی در حرکتیم. این روندی است که در تمام طول تاریخ بشر اتفاق افتاده. بنا براین نوشتن در مورد غم و غم زدایی چیز جدیدی  هم نیست.  از فلاسفه یونان بگیریم تا روانشناسان امروز از شعرای قدیم تا نویسندگان امروز از حکمای قدیم تا پزشکان امروز و از خطیبان گذشته تا سخنرانان انگیزشی امروز همه به نوعی به این کار پرداخته اند و میپردازند. اما امروز و این عصر انگار بسیار بیشتر از هر عصر دیگری به غم زدایی نیاز داریم. کم نیستند افرادی که در اطراف ما هستند ومیبینیم که شاد نیستند و بعضا افسره هم هستند. افسردگی امروز انقدر رواج پیدا کرده و همه گیر شده که مارتین سلیگمن رئیس انجمن روانشناسان امریکا افسردگی را سرماخوردگی روانی به شمار میاورد. شاد زیستن شاید در گذشته کاری بود اسان تر اما امروز این طور به نظر نمیرسد. و به نظر میاید که شاد بودن و غم زدایی کاری سخت شده. طوری که بسیاری از افراد حاضرند با خوردن دارو های روانپزشکی خود را از دست غم برهانند.

درست است که همه ما میخواهیم شاد باشیم و شادمانه زندگی کنیم، اما همه ما نمیدانیم که شادی چیست و زندگی شادمانه چگونه زندگی ای است. در این نوشته میخواهیم با هم به این موضوع بپردازیم که شادی چیست و زندگی شادمانه چطور است. در طول این نوشته ها ما شادی را از منظر بزرگان بررسی میکنیم. شعرا و نوسندگان و فلاسفه و عرفا و روانشناسان و دانشمندان و ....

داخل پرانتز: وبسایت متمم یک بخش کامل در مورد این که شادی چیست و چگونه به وجود می اید دارد که در ان به صورت درس به درس به اموزش شادمانی می پردازد.(لینک کارگاه زندگی شاد )

مطالعه نظر بزرگان در این زمینه بسیار سود مند میتواند باشد. ما همچون قطره هایی هستیم که وقتی نظر بزرگان را میخوانیم و به ان عمل میکنیم انگار که به دریا متصل شده ایم و خودمان در یا میشویم.

قطره دریاست اگر با دریاست    ورنه او قطره و دریا دریاست         (مولانا)

این شعر دقیقا به ما می گوید که چطور ما با مطالعه زندگی بزرگان، مشکلات زندگی خودمان را حل میکنیم. ما وقتی انها را مطالعه میکنیم مثل قطره ای هستیم که به دریا متصل شده است.

همه ما شادی و شادمانگی رابه یک شکل دریافت نمیکنیم. ممکن است چیزی که مرا شاد می کند و غم را از من دور میکنم برای تو چنین کارکردی نداشته باشد و بالعکس. شادی و شادمانگی کاملا مسایلی هستند که به طور خاص برای هر کس منحصر به بفرد هستند. البته تشابهاتی وجود دارد اما نمیتوان دو نفر را پیدا کرد که تمام راههای شاد شدن انها با هم یکسان باشد.

بنا براین اولین و مهمتیرین مساله در غم زدایی این است که بدانیم چه چیزی ما را شاد میکند. چرا که با امدن شادی غم از دل بیرون میرود.

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد         دیو چو بیرون رود فرشته درآید    (حافظ)

شما نمیتوانید هم زمان هم شاد باشید و هم غمگین. بنا براین اگر بدانیم چه چیزی ما را عمیقا شاد میکند و ان کار را انجام دهیم به مرور غم از خانه دل ما بیرون میرود و به جای ان شادی می نشیند.

 معمولا در چنین مواقعی همیشه میگوییم که ان کار ها که قبلا مرا شاد میکردند الان نمیتوانند مرا شاد کنند چون الان ناراحتم و این کار ها نمیتوانند مرا شاد کنند. تفسیر شما این طور است: "من نمی تتوانم آن کار های شاد کننده را دوباره انجام دهم چون الان غمگین و غم زده ام و اول باید از غمگینی بیرون بیایم و بعد بتوانم آن کار های شاد کننده را انجام دهم."
 در حالی که بهتر است به این شکل فکر کنید: "من غمگینم و غم زده هستم و احساس شادی نمیکنم چون هیچ کار شاد کننده ای را انجام نمیدهم." وقتی شما تصمیم بگیرید که یک کار شاد کننده انجام دهید به مرور این احساس غم در شما کم شده و نهایتا شما با انجام کار شاد کننده شاد خواهید شد.




  • حسین طارمیلر
پیش نوشت.چند وقتی بود که فرصت نمیکردم  چیزی بخوانم یا بنویسم. البته شما این حرف ها را قبول نکنید. همه اش بهانه های پوچ است برای ننوشتن و نخواندن. اما خب به هر حال اگر این بهانه ها را برای خودمان نیاوریم که این مغز مبارک  نمیگذارد شب راحت بخوابیم. یقه مان را میگیرد که چرا وقت را تلف میکنی؟ چرا به بطالت می گذرانی؟ 
بگذریم تا حالا که با موفقیت سرش را شیره مالیده ایم. البته متاسفانه.
امروز که با نوشتن راحت تر بودم گفتم چیزکی بنویسم تا دوباره شروعی کرده باشم. در پستهای اخیر اینجا و اینجا و اینجا در مورد رواقیون صحبت هایی کرده بودم که اگر وقت کردید خواندنش میتواند کمک کند که با دید بهتری این چند خط اضافه را هم در پازل رواقیون جور کنید.
در پست های قبلی اشاره کرده بودیم که یکی از مهمترین اهداف فلسفه رواقی رسیدن به ارامش است. و کم و بیش به ابزار های انها برای رسیدن به ارامش هم اشاره هایی کرده بودیم. اساسا اگر بخواهیم با یک دید کلی به فلسفه رواقی نگاه کنیم میتوانیم بگوییم  کاری را که پزشکان در بحث درمان جسم میکنند و می گویند که پیشگیری بهتر از درمان است؛ رواقیون نیز در بحث درمان روان انسان همین طور رفتار میکنند. به عنوان مثال رواقیون برخلاف سایرین معتقد بودند که گاهی نشستن و فکر کردن به بد ترین چیزی که ممکن است برای فرد اتفاق بیفتد نه تنها ضرر ندارد که مفید هم هست. شاید کمی پارادوکسیکال به نظر برسد. چون ما عمدتا شنیده ایم که فکر کردن به اتفاقات بد حالمان را بد میکند و این روزها هم که تقریبا هر کسی که مربی فردی و زندگی و .... شده به تقلید از دار و دسته انتونی رابینز همه یکصدا میگویند "افکار مثبت داشته باشید تا کائنات به شما زندگی مثبت بر گرداند. به چیز های خوب فکر کنید تا اتفاقات خوب برای شما بفتد. و به چیز های بد فکر نکنید چون همانها را جذب میکنید". اما رواقیون بر خلاف انتونی رابینزیون معتقد بودند که فکر کردن به اتفاقات بد ممکن است نتایج مثبتی هم داشته باشد. مثلا دو زوج را در نظر بگیرید. یکی از این زوج ها گاهی به این فکر میکند که ممکن است رابطه انها به جدایی بکشد. در نتیجه ی دیدن تصویر جدایی در ذهن شان حالشان بد می شود. اینکار سه نتیجه دارد. یک این که بعد از این که تصویر سازی تمام شد میتواند از این که هنوز در کنار همسرش است لذت ببرد. دو این که می تواند برای پیشگیری از بروز ان اتفاقات دست به کارهایی بزند که رابطه را تقویت کند که نتیجه اش حال خوب است. سه این که اگر بر فرض جدایی اتفاق افتاد از پیش برای ان امادگی دارد و شوکه نمی شود و در نتیجه بازیابی روحی برایش اسان تر خواهد بود.
حالا این جدایی می تواند به معنای طلاق باشد یا مرگ. به حال اندیشیدن به ان میتواند مزایایی داشته باشد. اما زوجی که هیچوقت به جدایی فکر نکرده باشند به احتمال زیاد از اتفاق افتادن جدایی ضربه بزرگتر و اسیب بیشتری خواهند دید.

این نوع تفکر به نوعی به استقبال رفتن است. به استقبال اتفاقات بد رفتن. مثل پیشگیری می ماند. مثل واکسیناسیون. تضمین نمیکند که ما در بحرانها و بیماری ها هرگز آسیب نخواهیم دید یا هرگز به بیماری ها آلوده نمیشویم بلکه به ما توانمندی این را می دهد که از بحرانها جان سالم به در ببریم و یا آسیب کمتری بخوریم.


  • حسین طارمیلر

پیش نوشت: این نوشته بخش سوم از مجموعه نوشته های رواقیون و زندگی شادمانه است. میتوانید بخش های پیشین را اینجا بخوانید. 

مقدمه

بخش اول


مختصری در مورد تاریخ فلسفه رواقی

مکتب رواقی ابتدا در یونان شکل گرفت و سپس به روم گسترش پیدا کرد. در انجا تغییراتی در فلسفه رواقی انجام شد و باعث شد فلسفه رواقی از حالت نظری به حالت عملی تری در بیاید.  زنون اولین رواقی بود که در آتنِ یونان و در رواق پویکیله به شاگردانش فلسفه رواقی را آموزش می داد. در ابتدا به رواقیون زنونیان گفته میشد اما چون زنون اموزش هایش را در رواق پویکیله انجام می داد به رواقیون مشهور شدند. از قول شوپنهاور گفته شده که زنون مکتب رواقی را از مکتب کلبیون مشتق کرده. کلبیون کسانی بودند که دل از دنیا برکنده بودند و با حداقل ها زندگی میکردند. نه لباسی نه خانه ای و نه زنی و نه حتی پس اندازی.  مشهورترین کلبی دیوژن یا دیوگنس است که در یک خمره و به شکل U زندگی می کرد. کلبیون خودشان را از تمام مواهب زندگی محروم میکردند و معتقد بودن که بهره مندی از مواهب دنیوی باعث می شود به انها عادت کنند و اگر روزی ان مواهب را از دست بدهند دچار رنج و تالم بزرگی خواهند شد. بنابراین از هر گونه مال اندوزی و برخورداری از مواهب دنیوی خود داری می کردند.  یکبار شخصی به اپیکتتوسِ رواقی که با مکتب کلبی آشنا بود گفت می خواهد در مورد کلبیون تحقیق کند و  اپیکتتوس به او چنین پاسخ داد: "باید میل به داشتن را به کلی فرو نهی و باید از هر انچه در سپهر مطالباتت جای دارد اجتناب کنی.باید هیچ خشم و غضب و حسد و ترحمی را به دل راه ندهی. زنی زیبا و نامی نیک و همه خواستنی ها و کیکی شیرین و همه و همه باید برای تو هیچ باشد. باید چنان شخصیت بردباری داشته باشی که در بی احساسی چون سنگ باشی. و همینطور ضرب و شتم و توهین برایت هیچ باشد"

مکتب کلبی را آنتیستنس که از شاگردان سقراط بود بنا نهاده بود. آنتیستنس و افلاطون هر دو شاگردان سقراط بودند که افلاطون بیشتر به نظریه پردازی های سقراط علاقه مند بود و همان راه را نیز رفت و آنتیستنس نیز به پیروی از آموزه های سقراط دنبال یک زندگی نیک بود.


اما رواقیون که با زنون و اپیکتتوس شروع شده بود و بعدا با سنکا ادامه یافت در مقابل مکتب کلبی قرار می گرفت و معتقد بود هیچ اشکالی ندارد اگر از مواهب دنیوی بهرمند شویم. بهرمندی از انها لذت بخش است. اما برای این که به هنگام از دست دادنشان رنج نبریم باید دل به آنها نبندیم و همیشه به خاطر داشته باشیم که همه چیز از دست رفتنی است.

مکتب رواقی بعد ها رشد کرد و بعد از مرگ زنون شاگردانش این فلسفه را به روم گسترش دادند. رومیان از این مکتب استقبال خوبی کردند و در ان تغییرات اندکی دادند چنان که با فرهنگ روم بیشتر هماهنگ باشد. رواقیون یونانی میگفتند در زندگی باید به دنبال فضیلت بود. رومیان علاوه بر این نکته معتقد بودند در زنگی باید دنبال آرامش هم بود. و معتقد بودند نیل به ارامش و نیل به فضیلت ارتباط وثیقی با هم داشتند و منظورشان از آرامش حالتی روانشناختی بود که نشانه هایی چون رهایی از عواطف و احساسات منفی مثل غم و غصه و خشم و نگرانی و بهره مندی از عواطف مثبت مثل شادمانی بود.

اپیکتتوس در ابتدای کتاب گفتارها توصیه میکند پیگیر فضیلت باشیم و در ادامه توضیح میدهد که پیگیری فضیلت مایه ی خوشبختی و ارامش روان انسان است.


آنچه ما امروز در دنیا به عنوان مکتب رواقی میشناسیم بیشتر شبیه به مکتب  رواقیون روم است. و مهمترین هدف ان هم رسیدن به ارامش درونی است.  رواقیون رومی که مساله ارامش برایشان بیشتر مهم بود؛ برای این که انسان در مقابله با بحرانها و شرایط ناگوار و زمانهایی که دچار رنج و مشقت زیادی میشود آرامشش را از دست ندهد دستور العملهایی ابداع کرده بودند که به آنها کمک میکرد تا از آرامش بیشتری برخوردار باشند. این آموزه ها البته امروز با یافته های روانشناسی نوین هم تطابق دارد. به عنوان مثال مرگ اندیشی. یکی از کارهایی که رواقیون معتقد بودند کمک میکند تا انسان راحت تر با مساله مرگ کنار بیاید ؛ امروز هم توسط بسیاری از روانشناسان توصیه می شود.


پی نوشت: قسمت هایی از این نوشته مثل نقل قول ها عینا از کتاب فلسفه ای برای زندگی آورده شده.

پی نوشت تر: در قسمت های بعدی بیشتر در مورد نظرات رواقیون در مورد زندگی مینویسم. 

  • حسین طارمیلر

آیا تا بحال فکر کرده اید که چرا و چگونه زندگی می کنید؟ و برای خوشبختی چه برنامه ای دارید؟ و تعریف شما از خوش بختی چیست؟ و چه چیز هایی را به عنوان مصادیق خوشبختی می شمارید؟ و چه چیزهایی را مصداق بد بختی میدانید؟  در کل آیا میدانید فلسفه شما برای زندگی چیست؟

احتمالا  گاهی به این موضوعات فکر کرده اید و جواب بعضی از سوالات بالا را برای خودتان میدانید. حد اقل میتوانید بگویید خوشبخت و بد بخت از نظر شما چه کسانی هستند.

 بسیاری از ما فلسفه زندگیمان را خودمان نساخته ایم بلکه ان را انتخاب کرده ایم. صرفا به این دلیل که در خانواده و جامعه زندگی میکنیم. عمده ی این فلسفه های زندگی که هر کدام از ما به فراخور حالمان برای زندگی کردن انتخاب کرده ایم از جامعه و اطرافیان گرفته ایم. بعضی از این فلسفه ها بیش از دوهزار سال پیش در یونان زاده شده اند.  و علت این که ما متوجه این موضوع نیستیم این است که ان فلسفه ها تقریبا به اندازه ای همه گیر شده اند که دیگر نام مبدع انها به فراموشی سپرده شده است. در حقیقت هر ایده ای که از طرف عموم جامعه پذیرفته شود و همه گیر شود و کم کم در جان مردم ته نشین شود به مرور تبدیل به امری عادی می شود و مردم دیگر به خاطر نمیاورند که این ایده از کجا امده بود و چه چالشهایی را پشت سر گذاشته است. اما ان ایده هایی که در طول سالیان همچنان زنده هستند و هنوز در مورد انها بحث می شود همان ایده ها و افکاری هستند که همه گیر نشده اند و حد اقل دو یا چند گروه هنوز بر سر ان بحث میکنند.


بنابراین پر بیراه نیست اگر بگوییم که فلسفه رواقیون یکی از همان فلسفه هاست که چون به مرور نزد مردم جای خود را باز کرد و کم کم به خورد زندگی مردم رفت؛ همان طور هم کم کم به فراموشی سپرده شد. چون دیگر بحثی بر سر ان نبود و تقریبا امری پذیرفته شده بود. از این رو ما کمتر اسم فلاسفه رواقی را می شنویم و کمتر انها را می شناسیم. اما سقراط از پس دو هزار و پانصد سال همچنان مناقشه بر انگیز است. چرا که اموزه های او در میان مردم کوچه و بازار به راحتی پذیرفته نشد و نشده است. حالا این که میگویم ما عموما فلسفه زندگیمان را از بین یکی از فلسفه های ساخته شده در یونان باستان به صورت ناخود اگاه انتخاب کرده ایم یا میکنیم خیلی حرف عجیبی نیست.

 داخل پرانتز: سقراط میگفت زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد. یعنی هر کدام از ما موظفیم که باورها و فلسفه ای که برای زیستن خودمان در نظر گرفته ایم بیازماییم واگر ان را درست یافتیم به ان عمل کنیم، در غیر این صورت زندگی با ارزشی نداشته ایم.ما هم باید هر از گاهی بنشینیم و فلسفه زندگی خود را واکاوی کنیم و ببینیم که بر اساس کدام اصول زندگی میکنیم؟ و ایا این اصول صحیح و ارزشمندند یا نه؟ پرانتز بسته.

رواقیون در پی ان بودند که دستور العملی برای زندگی کردن به دست انسان بدهند که انسان دراین زندگی فارغ از این که چقدر پول دارد یا چقدر قدرت دارد یا چقدر مرفه است بتواند با کمترین رنج و بیشترین ارامش و لذت زندگی کند. جالب اینجاست که یافته های روانشناسی نوین هم به دستور العمل های رواقیون صحه می گذارد. اما این دستور العمل ها بیشتر از ان که معطوف به دنیای بیرون باشد معطوف به دنیای درون انسان است. رواقیون معتقد بودند که برای کسب شادی و ارامش باید چیزی را که ارامش را از ما میگیرد تغییر داد. ولی  تغییر چیزی که در کنترل ما نیست ممکن  هم نیست. ما فقط می توانیم چیز های را تغییر دهیم که کنترل انها به دست ماست. و در این میان قابل کنترل ترین چیز در جهان برای هر کس ذهن خودش است.

 رواقیون به ما میگویند که چطور میتوانیم با تمرین های خاصی ذهن خودمان را کنترل کنیم و از این راه زندگی شادمانه تری برای خودمان رقم بزنیم.

ادامه دارد...

رواقیون و زندگی شادمانه (2)

  • حسین طارمیلر