گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

من؟ حسین طارمیلر. کسی که به دنبال فهم بهتر زندگی و جهان است . اینجا از هنر زندگی کردن می نویسم و مخاطب این وبلاگ قبل از هر کس خودم هستم. مینویسم تا بعدا فراموش نکنم و بدانم که قبلا در مورد مسایل چطور فکر میکرده ام.

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

شعر

۲۸
بهمن

هر چه هست از قامت ناساز  بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست.

"حافظ"



چقدر جای این بیت از حافظ در اصطکاک های بین فردی ما خالی است!؟ و چقدر این فقدان دیده میشود!!

  • حسین طارمیلر


این نوشته یک مقدمه هم دارد که میتوانید اینجا بخوانید

تئوری انتخب: انگیزه درونی منجر به انتخاب میشود و صدور رفتار میشود.

 

ویلیام گلسر روانپزشک امریکایی و مبدع تئوری انتخاب معتقد بود انسانها مبتنی بر انگیزه های درونی و نه محرک های بیرونی   دست به انتخاب هایی میزنند تا یکی از نیاز های پنج گانه خود را ارضا کنند. گلسر نام این فرایند را که شامل فکر کردن - عمل کردن - احساس کردن و فیزیولوژی بدن ما میشود را رفتار کلی گذاشت. بر این اساس هر رفتار انسان هدفمند است و معطوف به ارضای یکی از نیاز های پنج گانه است.

از نظر تئوری انتخاب ما انسانها پنج نیاز اساسی داریم.

1. نیاز به بقا

2. نیاز به عشق و احساس تعلق

3. نیاز به ازادی

4.نیاز به قدرت

5.نیاز به تفریح.

نیازهای اساسی مبتنی بر تئوری انتخاب بر خلاف هرم نیاز خدی اساسی مزلو هیچ ترتیب و سلسله مراتب خاصی ندارد و در هر انسان متناسب با شدت هر نیاز در ان فرد مرتب میشود.

برخلاف روانشناسی سنتی که گلسر نام آن را روانشناسی کنترل بیرونی گذاشته بود روانشناسی کنترل درونی که مبتنی بر تئوری انتخاب است توضیح میدهد که رفتار انسانها انتخابی است و مبتنی بر انگیزه های درونی است نه محرک های بیرونی. و هر فرد در هر لحظه از زندگی اش در حال انتخاب رفتار هایش است. در روانشناسی کنترل درونی هیچ محرکی از بیرون نمیتواند مارا وادار به صدور رفتار کند.این خودمان هستیم که  تصمیم میگیریم دست به انتخاب بزنیم و به ان محرک پاسخ بدهیم.

بر خلاف روانشناسی کنترل درونی روانشناسی کنترل بیرونی معتقد است که محرک های بیرونی انسان را وادار به واکنش میکنند. جملاتی از قبیل ( او مرا عصبانی کرد) و ( او مرا مجبور کرد این کار را بکنم ) و ( تو خودت نمیفهمی و باید این کار را که من میگویم بکنی ) همگی از روانشناسی کنترل بیرونی نشات میگیرند که دارای سه باور کلی زیر است.

·         هر محرک بیرونی مرا وادار به پاسخگویی میکند.(مثلا تلفن زنگ میخورد و من باید گوشی تلفن را بردارم.)

·          من میتوانم دیگران را وادار به کاری بکنم که به آن مایل نیستند و دیگران هم میتوانند فکر وعمل و احساس مرا تعیین کنند.

·         این حق و حتی وظیفه من است تا کسانی را که فرامین و دستوراتم را پیروی نمیکنند تحقیر، تهدید یا تنبیه کنم. و برای ان که دستوراتم را انجام دهند اگر لازم بود آنها را تشویق کنم.

گلسر معتقد است مشکلات موجود در ارتباطات بین فردی افراد به دلیل استفاده از روانشناسی کنترل بیرونی است.

 

مولفه های اصلی تثوری انتخاب عبارت اند از:

1) نیاز های اساسی

2)دنیای مطلوب

3) سیستم ادراکی

4) رفتار کلی

مطابق با تئوری انتخاب هر یک از ما انسان ها دارای پنج نیاز اساسی ذاتی هستیم.
1) نیاز به بقا

2)نیاز به عشق و احساس تعلق

3)نیاز به آزادی

4)نیاز به قدرت

5) نیاز به تفریح

گلسر در تئوری انتخاب توضیح میدهد که هیچ کدام از این نیازها بر دیگری ارجحیت ندارد و هیچ سلسله مراتبی برای انها متصور نیست. و ازهر انسان به انسان دیگر میتواند ترتیب و شدت این نیاز ها متفاوت باشد. به عقیده گلسر  رفتار های ما انسان ها حاصل انتخابها یی هستند که به منظور ارضای یکی از این پنج نیاز صادر شده است.

هر کدام از نیازهای ما زمانی ارضا میشود که شیوه انتخاب رفتارهای ما به گونه ای باشد که در جهت برآورده شدن تصاویر دنیای مطلوبمان باشد. دنیای مطلوب دومین مولفه اصلی تئوری انتخاب است.

گلسر در کتاب تئوری انتخاب توضیح میدهد که هر کدام از ما انسانها  خواسته هایی داریم که از انها در ذهنمان تصاویری داریم. این تصاویر ذهنی را گلسر دنیای مطلوب مینامد. دنیای مطلوب هر کس شامل سه بخش است.

1)افراد (ادمهای خواستنی)

2) اشیا یا چیز های مطلوب

3) باور ها و اعتقادات

طبق نظریه انتخاب هر یک از ما دارای دنیای مطلوب منحصر به فرد خودمان هستیم.و هر یک از ما انتخابهایمان رابه گونه ای سامان میدهیم که بتوانیم تصاویر دنیای مطلوبمان را تبدیل به واقعیت خارجی کنیم. هرگاه انتخاب های ما به گونه ای باشد که تصاویر ذهنی دنیای مطلوب ما در دنیای خارج تبدیل به واقعیت شود انگاه ما احساس رضایت خاطر و شادمانی میکنیم. و هرگاه انتخاب های ما به گونه ای باشد که این تصاویر در دنیای خارج تبدیل به واقعیت نشوند ما احساس ناخوشایند خواهیم داشت.

 برای این که بتوانیم تصاویر دنیای مطلوب خودمان را در دنیای بیرون بسازیم و نهایتا یکی از نیاز های اساسی خود را ارضا کنیم از خودمان رفتار صادر میکنیم. در نظریه انتخاب رفتار دارای تعریف خاصی است. رفتار در نظریه انتخاب شامل چهار عنصر است.

1) فکر

2)عمل

3)احساس

4)فیزیولوژی

 

گلسر معتقد است هر رفتار شامل فکر کردن است بدین معنی که ما برای هر کاری که میکنیم فکر میکنیم. و بعد ان فکر را عملی میکنیم. در نتیجه این عملی کردن در ما احساسی تولید میشود و نهایتا برای عملی کردن آن فکر بدن ما فیزیولوژی مربوط به ان رفتار را اجرا میکند. بنا براین هر رفتار ما شامل چهار عنصر فکر- عمل- احساس و فیزیولوژی است. گلسر این مجموعه را رفتار کلی مینامد. به عقیده گلسر از چهار عنصر فوق در رفتار کلی ما به دو عنصر فکر و عمل مستقیما کنترل داریم و به دو عنصر احساس و فیزیولوژی به صورت غیر مستقیم کنترل داریم. گلسر در کتاب تئوری انتخاب این موضوع را با مثال یک خودرو توضیح میدهد. تصور کنید که رفتارکلی ما مانند یک خودرو باشد انگاه دو چرخ جلو که به فرمان متصل هستند و در اختیار راننده هستند به مثابه فکر و عمل هستند و دو چرخ عقب که صرفا دنباله رو هستند به مثابه احساس و فیزیولوژی هستند. بنا براین طبق نظریه گلسر ما میتوانیم متناسب با انتخاب هایمان فکر و عمل خود را کنترل کنیم و نتیجتا احساس و فیزیو لوژی خودمان را هم تحت کنترل خودمان داشته باشیم.

 

مطالب مشابه:

مهمترین انتخاب زندگی

  • حسین طارمیلر

پیش نوشت: آنچه می خوانیدصرفا نظرات شخصی من است و اعتبار علمی یا تخصصی در هیچ زمینه ای ندارد.


حرفی که در این پست میزنم حرف جدیدی نیست. حداقل تا جایی که من میدانم در تمام رشته های مختلف علوم انسانی به اقتضای همان علم این حرف را تکرار کرده اند. روانشناسی و جامعه شناسی و مردم شناسی و انسان شناسی و... هر کدام به نوعی این سوال را  پرسیده اند : انسان سالم کیست؟ و چه ویژگی هایی دارد؟

در اینجا کاری با تعاریف تخصصی که از انسان سالم در هر رشته میشود ندارم و صرفا برداشت های خودم را اینجا مینویسم.

از نظر من انسان سالم با انسان خوب فرق دارد.انسان خوب بیش از انکه واقعیت داشته باشد یک ایده است.یک ایده دوست داشتنی که البته معتقدم هرکسی که تلاش کند که این ایده را عملی کند و انسان خوبی باشدمتحمل رنج بسیاری خواهد شد. این رنج به این دلیل است که ما عموما تصور میکنیم که انسان خوب بودن یعنی راضی نگه داشتن همه از خود. و البته به قول استاد عزیزم محمد رضا شعبانعلی  "تلاش برای راضی کردن همه به زودی منجر به ناراضی کردن همه میشود" و این گونه است که فردی که قصد داشت انسان خوبی باشد به زودی وقتی همه را از خود ش ناراضی میبیند به این نتیجه میرسد که دنیا جای خوبی نیست و همه سر جنگ با او دارند و کسی قدرش را نمیداند و .... و رفته رفته تنها و تنها تر میشود. به این شیوه انسان خوب بودن منجر به تجربه کمتر رضایت خاطر درونی و احساس خوب درونی میشود. چنین انسانی رفته رفته حال خودش را بد میکند.

انسان سالم اما انسان خوب به این منا که بیان شد نیست. انسان سالم انسانی است که هم خوب است هم بد، هم خوشحال می شود و هم ناراحت، هم خشمگین میشود هم رافت به خرج میدهد. انسان سالم انسانی است که هم ویژگی های ستوده دارد و هم ویزگی های نکوهیده. اما ویژگی ای که انسان سالم را از انسان ناسالم جدا میکند شیوه بروز حالت های نکوهیده  و یا حتی حالت های ستوده است. به عنوان مثال هیجان خشم یک هیجان کاملا طبیعی است که در همه انسانها به صورت ژنتیکی وجود دارد. اما بروز خشم در انسان سالم ، مدیریت شده است و منجر به خشونت فیزیکی یا کلامی نمیشود. اما همین هیجان خشم وقتی مدیریت نشود میتواند منجر به قتل نفس شود. یا حتی کشتار جمعی.

بنا بر این از نظر من انسان سالم انسانی هست که همه هیجانات را تجربه میکند اما شیوه بروز هیجاناتش به گونه ای است که بروز انها برای دیگرا موجب ضرر نیست.

یونگ جمله ای دارد با این مضمون که ترجیح میدهم انسان کاملی باشم تا انسانی خوب.


پ.ن: در روانشناسی خیلی به یونگ و روانشناسان گذشته نگر علاقه ای ندارم، اما با این جمله یونگ موافقم.

  • حسین طارمیلر