گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

گاه نوشت های من، حسین طارمیلر

یادداشتهایی در باره ی زندگی، آرامش و غم زدایی

من؟ حسین طارمیلر. کسی که به دنبال فهم بهتر زندگی و جهان است . اینجا از هنر زندگی کردن می نویسم و مخاطب این وبلاگ قبل از هر کس خودم هستم. مینویسم تا بعدا فراموش نکنم و بدانم که قبلا در مورد مسایل چطور فکر میکرده ام.

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

خنک آن قمار بازی که ببخات هر چه بودش
بنماند   هیچش   الا   هوس   قمار   دیگر

احتمالا برای شما هم اتفاق افتاده باشه که توی شهر بازی بخواید شانس خودتونو تو بازی های شانسی امتحان کنید. معمولا خیلی سخت میشه توی اون بازی ها برنده شد. و معمولا بازیها طوری طراحی میشن که تعداد خیلی کمی از افراد دفعه اول که شانس خودشونو امتحان میکنند برنده میشن.
معمولا بعد از یکی دوبار که شانس خودمونو امتحان میکنیم و برنده نمیشیم تصمیم میگیریم دیگه بازی رو ادامه ندیم. یا به عبارتی دیگه قمار نکنیم. بازی های شانسی رو میشه به نوعی قمار در نظر گرفت. چون به هر حال با شانس به صورت مستقیم در ارتباطه. ما وقتی باخت میدیم تو این بازی ها معمولا چیزی که از دست میدیم پولمونه. که بعد از یکی  دو بار دیگه دلمون نمیاد که پول بیشتری رو از دست بدیم. و از ادامه بازی صرف نظر میکنیم. اما یه نوع قمار هست که هرچی باخت میدیم باز دلمون میخواد قمار کنیم. با تمام سختی ای که در باختش وجود داره و با تمام تلخی ای که باخت تو این قمار داره، ولی باز هم شوق بازی دوباره اش در وجودمون هست.به نوعی شیرینی بازی این قمار اینقدر هست که با این که تلخی تهشو تجربه کردیم باز هم مایلیم که دوباره قمار کنیم. تو این قمار گرونترین چیز زندگیمونو یعنی خود زندگی رو میبازیم ولی پشیمان نمیشیم. و همیشه "هوس قمار دیگر" تو دلمون میمونه. قمار عشق تنها قماریه که ما حتی اگر باخت بدیم دوباره دوست داریم بازی کنیم.

  • حسین طارمیلر

شب

۰۲
آبان

 برداشت یک:

چند سال پیش یک کتاب در مورد توسعه مهارت های نوشتاری در زبان انگلیسی میخواندم. کتاب قدیمی ای بود. اسم کتاب developing writing skills بود. احتمالا در بازار پیدا نمیشود. چون سال چاپ ان مربوط به دهه 50- 60 میلادی بود و من هم ان را به طور کاملا اتفاقی در یک زیر زمین لابلای کتاب های رها شده ی یک دانشجوی رشته فیزیک که قبل از انقلاب به امریکا مهاجرت کرده بود پیدا کردم. کتاب برای کسانی نوشته شده است که زبان اصلی انها زبان انگلیسی است.   در یک بخش از کتاب که مربوط به اموزش نوشتن  روز نوشته هاست یک داستان کوتاه بود که از زبان یک دختر نوشته شده بود که در شیفت شب کار میکرد و برای رفت و امد از محل کار تا خانه باید از اتوبوس استفاده میکرد. نقل داستان این بود که ان دختر مردمانی را که در شب زیست میکردند و در روز میخوابیدند توصیف میکرد. از دید او مردمان شب با مردمان روز بسیار تفاوت داشتند.در نگاه او انها کسانی هستند که دیدشان نسبت به زندگی با مردمان روز متفاوت است. و زندگی را و ارامش شب را میفهمند و زیست شبانه را اگاهنه انتخاب کرده اند و و سکوت شب را به هرج و مرج روز ترجیح داده اند. ....

برداشت دو :

خودم را میبینم که در شب ارامش بیشتری پیدا میکنم. غروب که میشود و افتاب که میرود بر خلاف عموم مردم من حالم بهتر میشود. روز ها منتظرم تا شب شود و زندگی من شروع شود. انگار من هم یکی از ان مردمان شبم. مردمانی که سکوت و ارامش شب را ترجیح میدهدند به روشنایی و هیا هوی روز و به بودن و شنیدن و دیدن ادمهایی که هر روز مسابقه وار کار میکنند و در یک رقابت تنگا تنگ با یکدیگر در جدالند. اما مردمان شب این طور نیستند. مردمان شب با هم رقابتی ندارند. با هم جدالی ندارند باهم حتی حرفی هم ندارند که بزنند. مردمان شب فقط نگاه میکنند  و با نگاهشان با هم حرف میزنند. و با نگاهشان هم را نوازش میکنند. اتوبوس های شب مثل اتوبوس های روز شلوغ نیستند. در اتوبوس های شب مردم مثل کرمها در هم نمی لولند. انها ازادند که هر صندلی را که دوست داشتند انتخاب کنند و بنشینند. احتمالا کنار پنجره در سکوت چراغ های خیابان را نگاه میکنند که یکی پس  از دیگری از کنارشان رد میشوند. مردمان شب خاصند و با مردمان روز خیلی فرق دارند. حتی مردم در شب هم با همان مردم در روز متفاوتند و مثل مردمان شب رفتار میکنند. نمیدانم این ویژگی مردمان شب است یاویژگی خود شب. هر چه هست زیباست و دوست داشتنی و ارزشش را دارد که برای یکبار تجربه هم که شده یک سفر شبانه با اتوبوس بروید تا لذت سکوت و ارامش شب را تجربه کنید.



  • حسین طارمیلر

رنج

۲۸
مهر

آنچه در این پست میخوانید نه یک تحلیل دقیق و علمی و منطقی است نه یک تحلیل روانشناختی یا ادبی. صرفا برداشت شخصی من است که میتواند درست یا غلط باشد.


رنج های ما را پایانی نیست.
رنج زیستن.

غم بودن.

بار هستی.

 یا هر اسم دیگری که به رویش بگذارید.

ما ان را احساس میکنیم و هر روز با ان درگیریم. فقط گاه و بی گاه ان را فراموش میکنیم. این احساس عموما زمانی بیشتر و شدید تر است که ما اتفاقات ناگواری را هم تجربه کرده باشیم.

از دست دادن عزیزان، شکست هایی که در زندگی میخوریم، حادثه های ناگهانی.... و همه عواملی از این دست منجر به این میشود که حس رنجور بودن در ما تقویت شود و بیش از پیش ما را ازار دهد.
رنج اساسا پایانی ندارد. شاید بتوان به شوخی گفت که در طبیعت احتمالا چیزی به نام قانون پایستگی رنج هم داریم. رنج نه به وجود می اید و نه از بین میرود. بلکه از حالتی به حالتی دیگر تبدیل میشود.

در ادبیات هم به این نوع از رنج ها زیاد اشاره شده. و اثار زیادی در مورد این  نوع از رنج ها نوشته شده. مثل مسخ کافکا، یا تهوع سارتر، یا در تاریخ و اسطوره شناسی افسانه سیزیف و....چ

و البته به نظر میرسد درمانش هم تنها فراموشیست.
حالا هر کس به طریقی این فراموشی را حاصل میکند. یکی با افیون، یکی با الکل، یکی هم  با کار زیاد..
و ما رنجهایمان را به دست فراموشی می سپاریم تا بتوانیم کمی زندگی کنیم.

فراموش کردن یکی از راه های زندگی کردن است، و نوشتن یکی از راه های فراموش کردن.

بسیاری از نویسنده ها هم تنها به همین دلیل می نویسند تا فراموش کنند. مثل صادق هدایت. در روانشناسی هم معمولا گفته میشود که افکارتان را روی کاغذ بنویسید و دور بریزید. با این کار ذهن خالی میشود.

اما فراموشی به همین اسانی که گفته شد نیست. معمولا ما سخت فراموش میکنیم. یا در حقیقت نمیتوانیم فراموش کنیم. صرفا سعی  میکنیم کمتر به خاطر بیاوریم. تا کمتر رنج ببریم. حتی فرایند فراموشی خود از سخت ترین و رنج اور ترین فرایند های زندگیست که خودش به سختی فراموش میشود.


اما  نکته ای که هست اینست که در میان این همه تلاش برای فراموشی باید به این نکته دقت کنیم  که:

ما نباید فراموش کنیم که فراموشی یک آپشن گرانبهاست که بشر طی میلیون ها سال تکامل، مغز خود را به آن مجهز کرده است. 

هر چند خیلی از ما انسانها هنوز نمیتوانیم به درستی از این آپشن استفاده کنیم.

با این حال همه ما خاطراتی داریم که هرگز فراموش نخواهیم کرد. هر از گاهی از روی طاقچه ذهنمان برشان خواهیم داشت و گرد و خاکشان را خواهیم گرفت و دوباره سر جایشان خواهم گذاشت.

در هر حال رنج هست. زندگی هم هست. هنر این است که زیستن با رنج را بیاموزیم. این خود بزرگترین تلاش برای شکست رنج است.



  • حسین طارمیلر

خاطره ها

۲۵
مهر

گاه باشد که تو را خاطره ای
میبرد، مست، لب پنجره ای رو به خیال
و زمان می میرد
تا زمانی که تو در خاطره ها می رقصی...


  • حسین طارمیلر

باور ها

۳۰
شهریور

این مطلب را مینوسم صرف برای این که وقتی وبلاگ را باز میکنم مطلب قبلی را برای اولین چیز نبینم.
هر کس باورهایی دارد و این باور ها ممکن است در طول زمان تغییر کند یا نکند.

باوری که در من تغییر کرده و به شکل جدید در امده این است.


اینستاگرام من


باور



خوشبختی در نگاه ماست نه در آنچه به آن مینگریم.
  • حسین طارمیلر

گذر عمر

۱۹
شهریور

یک روز دیگر هم گذشت.

و من همچنان روزه سکوت گرفته ام.

روزه ای از روی ترس، نه از روی اگاهی

هرچند به ترسم اگاهی دارم.

سکوت کرده ام و میبینم که روزگار دارد تکه ای از مرا هر روز میبرد و دورتر میکند و جانم را میکاهد.

گل گلدان را باید ابیاری کنم

تشنه است

تا کجا میتواند تشنه بماند؟

اخر روزی به خاطر روزه ی من او میشکند. خشک میشود...


  • حسین طارمیلر

روزمره گی

۱۸
شهریور
گاهی می شود که دلت حرف زدن میخواهد.
نگاه که میکنی میبینی پر شده چاه دلت و فقط باید سطلی بیندازی بیرون بکشی... اما کو رمقی.
پر می شود پر می شود پر می شود
با خودت هم که حرف میزنی بارش سنگین تر میشود.
اصلا نمیدانی چه میخواهی بگویی...
فقط میدانی  میخواهی بگویی
تا نفسی بکشی
تا راحت شوی
به هر طرف اما نگاه میکنی فقط گوینده ها را میبینی
شنونده ای نیست
گوشی نیست


 
  • حسین طارمیلر

عشق

۰۳
شهریور

عشق...


خنک آن کس که در این راه خطیر
گام بگذاشت و بگذشت از جان...

  • حسین طارمیلر

مرگ و زندگی

۰۳
شهریور

سابق بر این ترسی از مرگ داشتم که تمام وجودم را فرا گرفته بود. برای مقابله با ان و به تاخیر انداختنش به طور عجیبی به توصیه های پزشکی عمل میکردم. حتی یک سال گیاه خوار شدم که نتایج معکوسی داد و عملا به مرگ نزدیک تر شدم....

اخیرا اما نظرم در مورد مرگ تغییر کرده است. به خصوص بعد از خواندن کتاب آخرین سخنرانی نوشته رندی پاش. رندی پاش یک دانشمند علوم کامپیوتر بود که در سن 42 سالگی متوجه شد به نوعی سرطان مهلک مبتلا شده است که کمتر از شش ماه فرصت زندگی در اختیار او می گذارد....


او کمتر از شش ماه زمان داشت ولی احتمالا بیشتر از خیلی از ماها زندگی کرد.

وقتی مهلت کوتاه زندگی را درک میکنیم تلاش میکنیم که با کیفیت بیشتری زنگی کنیم و صرفا به گذران وقت مشغول نباشیم.

 وقتی میدانیم زیاد وقت داریم کیفیت زندگی کم میشود. لجظه های به یاد ماندنی اش کم میشود. تجربه های نابش کم میشود. اما در فرصت محدود است که همه لحظات با دقت زیادی در ذهن و جان و روح ماثبت میشود و لدت بخش میشود.

مرگ اگاهی و این که بدانیم خواهیم مرد و به زودی از این دنیا خواهیم رفت نه تنها یک مصیبت نیست که یک موهوبت است که به ما این امتیاز را میدهد که انتخاب کنیم که چطور از زندگی و از این زمان کوتاه لذت ببریم.

  • حسین طارمیلر

تردید

۰۴
خرداد

تردید.

گاهی اوقات به اینده که فکر میکنم دچار تردید می شوم. و از خودم سوالهای زیادی می پرسم. گاهی این تردید ها انرژی زیادی از من میگیرد. تردید نهایتا باید به یقین منتج شود در غیر این صورت کاریست عبث.

  • حسین طارمیلر